گفتگوی خواندنی با مالک آجیل و خشکبار تواضع

گفتگوی خواندنی با مالک آجیل و خشکبار تواضع

امروزه جوانان را که نگاه می کنی اکثرا به دنبال استخدام هستند، آنهم استخدام در شغلی با درآمد بالا ، دارای پرستیز اجتماعی و ترجیحاً راحت و کم زحمت. تنها گروه اندکی هستند که نگاهی جامع دارند و موقعیتهای شغلی و کاری مختلف را در عرصه هایی مثل شغل آزاد، کارآفرینی و راه اندازی کسب و کار می بینند. در حالی که عرصه کار و پیشرفت آنقدر متنوع است که گاهی آنچه را میبینیم درصد کوچکی از همه موقعیتهای ممکن است.

در اینجا به عنوان نمونه نگاهی داریم به داستان موفقیت حاج جلیل یوسف پور  (یا همان آقای تواضع معروف ) از زبان خود او. کسی که آوازه آجیل و خشکبار مرغوبش از مرزها فراتر رفته است. ذکر این نکته ضروری است که شاید برخی عوامل موفقیت یا فرازهای سخنان او در نگاه جوانان امروزی کمی عجیب یا حتی بیش از حد سنتی به نظر آید اما اولا همواره امکان به روز رسانی یک حرکت موفق وجود دارد و ثانیاً سخنان ایشان به عنوان یک پیشکسوت موفق می تواند الهام بخش دوستان جوان و علاقه مند به اشتغال در حوزه آجیل و خشکبار باشد.

به خاطر داشته باشید که در همین حوزه آجیل و خشکبار هم آگهی استخدام افراد تحصیلکرده به چشم می خورد (مثل این موارد) و ممکن است شما از این نقطه آغاز کنید، اما آنچه مهم است این است که در دراز مدت اگر امکان “تواضع” شدن دارید، هرگز به کمتر از آن رضایت ندهید!

*************************************

فرازهایی از سخنان حاج جلیل تواضع

  • من زمانی که ۷ سالم بود هم درس می‌خواندم و هم کار می‌کردم در کنار پدرم که شغلشان آجیل فروشی بود. من خیلی ذوق داشتم و خیلی به این کار علاقمند بودم. وقتی از مدرسه برمی‌گشتم تا شب در آجیل‌فروشی پدرم کار می‌کردم. از اول هم به شغل دیگری فکر نمی‌کردم و دوست داشتم در این کار موفق بشوم. و استعداد و پشتکار هم داشتم و آینده را خیلی خوب و موفق می‌دیدم و خداوند هم خیلی به من لطف کرد.
  •  ما در تبریز زندگی می‌کردیم تا دخترم ازدواج کرد و به تهران آمد ما هم به این فکر افتادیم تا به تهران بیاییم که هم در کنار دخترم باشیم و هم کار کنیم.
  •  با این که همه خانواده در تبریز بودند و کار می‌کردند و من از آنها دور شدم و این سخت بود ولی هیچ وقت نترسیدم چون می‌دانستم اگر بترسم در زندگی موفق نمی‌شوم و من می‌دانم باید خودم را به آب و آتش بزنم و زحمت بکشم تا موفق بشوم.
  •  من متولد ۱۳۱۵/۶/۱۵ هستم . در سن ۲۸ سالگی ازدواج کردم. همسرم خیلی خانم خوبی است. از ابتدای ازدواج تا به حال همیشه در تمام مراحل زندگی و کاری با ایشان مشورت کردم و او همیشه ایده‌های خوبی به می‌دهد و همیشه عامل موفقیت من است؛ مثل کمک‌های فکری شب‌های عید که سرمان خیلی شلوغ می‌شود و به کمک من می‌آید. پدرم ۱۳۵ سال پیش نام تواضع را روی مغازه گذاشت و من به دنبال ثبت آن رفتم.
  •  زمانی که خیلی‌ها نام تواضع را روی مغازه خودشان گذاشتند پدرم عقیده داشت که بگذاریم آنها این کار بکنند تا به درآمدشان کمک کند ولی پدرم نمی‌دانست که تعداد آنها زیاد است و ما تصمیم داریم که آنها را از طریق قانون جمع کنیم. ما هم‌اکنون ۴ شعبه در تهران داریم که در خیابان‌های سعادن‌آباد، نیاوران و ۲ تا شعبه در ولیعصر می‌باشد. ما در شیراز، شمال، اصفهان، قم و مشهد و خیی از شهرها نمایندگی داریم.
  •  خیلی‌ها پول زیادی دارند ولی موفق نیستند به عقیده من هر کس کارش را خوب انجام دهد و در بین مردم اعتبار داشته باشد در زندگی موفق است.
  •  دلیل موفقیت تواضع در این است که تمام انرژی روی همین کار است. مثلا من کارم آجیل‌ و خشکبار فروشی است به دنبال کار ساختمان‌سازی نمی‌روم و تخصصی در همین زمینه کار می‌کنم.
  •  تفاوت تواضع با آجیل‌فروشی‌های دیگر در این است که محصولات شناخته شده‌ای که از تمام نقاط ایران به دست ما می‌رسد را به مشتریان می‌دهیم. بهترین خشکبارها قیصی‌ها، گردوها، فندق‌ها، بادام‌ها و… مختص ما می‌باشد. دخترم هم کیک‌های بسیار خاص و خوش‌مزه‌ای درست می‌کند که در قسمت قنادی موجود می‌باشد.
  •  آجیل عید ۲ نوع است. آجیل چهارشنبه سوری و آجیل عید نوروز. آجیل عید نوروز بادام و پسته ، تخمه ژاپنی، تخمه کدو، بادام کاغذی مغز فندق، بادام زمینی است و آجیل چهارشنبه سوری ۲ نوع کشمش، بادام کاغذی، گردو، فندق، باسلوق، انجیر، جوز قند می‌باشد.
  •  من در شبانه‌روز از ۶:۳۰ صبح تا ۹ شب کار می‌کم و هیچ وقت خسته نمی‌شوم ومن عاشق کارم هستم اگر چند روزی کار نکنم می‌دانم که افت می‌کنم من دوست زیادی ندارم و در سال چند باری به مسافرت می‌روم تا تنوعی باشد ولی بزرگ‌ترین تفریح من در زندگی کار من است.
  •  پدرم خیلی دست و دلباز بودند در آن زمان که حدود ۹۰ سال پیش است هر زمان کسی ۳ گرم که آن موقع مقدار زیادی بود تخمه می‌خرید ایشان چند تا پسته روی آن می‌ریختند از آن زمان یاد گرفتیم و عادت کردیم که این کارها را بکنیم. همین حالا هم که مشتری‌ها به مغازه می‌آیند و از محصولات میل می‌کنند ما خیلی خوشحال می‌شویم و این از ویژه‌گی‌های تواضع است.
  •  بهترین خاطره خوش دوران بچگی من این است که از همان اول به فکر کار بودم و دنبال کارهای بد و ناپسند نرفتم و از این بابت خیی خوشحالم. بهترین خاطره ای که از دوران عید نوروز دارم زمانی بود که پدر و مادرم در قید حیات بودند و ما دور هم جمع می‌شدیم و پدرم به من عیدی می‌داد. بهترین روزهای زندگی بود که دور جمع هم بودیم. پدر و مادرم خیلی به ما علاقه داشتند و خیلی خوب ما را اداره می‌کردند. و آنها نقش مهمی در موفقیت من داشتند. مادرم در منزل جنس‌های مغازه را تمیز می‌کرد و پدرم در مغازه زحمت می‌کشید و کار می‌کرد و ما هم به همین ترتیب راه آنها را ادامه دادیم. پسرم و نوه‌ام امید هم در کنار من هستند و ما با هم کار می‌کنیم. همه خانواده من این کار را دوست دارند. دختران من در قسمت قنادی کار می‌کنند.
  •  در کنار آجیل و خشکبار فروشی انباری بود که ما تصمیم گرفتیم آن را قنادی کنیم تا مردم راحت بتوانند خرید کنند. شیرینی‌هایی که در قنادی داریم خیلی خاص هستند از بعضی از شهرها هم شیرینی می‌آوریم مانند باقلوای یزد، شیرینی‌های قزوین، گز اصفهان، سوهان قم، نان برنجی کرمانشاه.
  •   خداوند در تمام این سال‌ها به من لطف داشته و از خداوند می خواهم تا زمانی که سالم هستم بتوانم خدمت کنم.

 

تفاوت زندگی در گذشته با امروز

تفاوت زندگی در گذشته با امروز بسیار زیاد است. انسان‌ها هم متفاوت هستند. یک سری از آدم‌ها تحمل می‌کنند و یک سری نه. من گاهی می‌بینم که همسرم خسته شده و تحملش کم است رعایت حالش را می‌کنم و صبر می‌کنم تا خستگی‌اش در برود و حوصله‌اش برگردد…

یکی از دلایلی که این روزها دختر و پسرهای جوان دچار مشکل می‌شوند این است که درآمدها کم شده و جوابگوی نیاز خانواده نیست. زمان قدیم، درآمد زندگی را می‌چرخاند اما امروزه کم بودن حقوق‌ها و دستمزدها و بالا بودن مخارج زندگی مثل کرایه خانه و هزینه‌های خورد و خوراک باعث می‌شود که زن‌ها و مردها حوصله یکدیگر را نداشته باشند. قدیم بیرون غذا می‌خوردیم ۳ یا ۵ تومان می‌شد اما الان نفری ۳۰، ۴۰ هزار تومان پول یک وعده غذاست. پس زندگی‌ها فرق کرده… انسان‌ها فرقی نکرده‌اند. هیچ کس به تنهایی ترقی نمی‌کند…

 

عامل اصلی موفقیت تواضع از زبان حاج جلیل

اشرف کتانچی – همسرم – عامل موفقیت من است. من کارم را خیلی دوست دارم. زمانی‌که تازه ازدواج کرده بودیم همیشه شب دیر می‌آمدیم شب‌های عید و چهارشنبه سوری او تنها در جمع خانواده بود و اعتراضی نمی‌کرد. پدرم دوست نداشت که خانم‌ها به مغازه بیایند اما آنها در خانه حضور خوبی داشتند و بعضی از محصولات مورد نیاز مغازه در خانه آماده می‌شد و همین کارهای کدبانوهایی مثل همسرم و مادرم باعث پیشرفت و دلگرمی ما در مغازه بود. من از ۶ صبح بلند می‌شدم و کار می‌کردم. حتی الان هم در من ۷۵ سالگی همین‌طور هستم. این روزها همسرم شب‌ عیدها به مغازه می‌آید و به غیر از مدیریت خانه امور مغازه را هم اداره می‌کند. علی و اشرف همسرم سهیلا دخترم و علی پسرم در مغازه مرا همراهی و کمک می‌کنند.

هر مردی که خیلی موفق است همسر خوبی دارد. ایشان مدیریت خوبی در خانه دارند و مواقعی که کار من خیلی زیاد است در مغازه هم به من کمک می‌کند. ایشان در سفارشات به من کمک می‌کنند که چه چیزهایی در مغازه داشته باشیم و چه مقدار نمک بزنیم و در بو دادن آجیل‌ها نظارت دارند. در این روزهایی که قنادی تواضع را افتتاح کردیم همسرم و دخترم سهیلا بعضی از شیرینی‌ها و کیک‌ها را آماده می‌کنند و در مغازه می‌فروشیم مثل کیک هویج که بسیار مشتری خاص دارد… از گذشته تا به امروز وجود همسرم باعث پیشرفت من است.

منبع: پنجره خلاقیت

درباره نویسنده

کارشناس ارشد علوم پایه هستم با حدود بیست سال سابقه کاری در مراکز مختلف تحقیقاتی و دانشگاهی. در حوزه رشته های دانشگاهی و مشاغل مربوطه مطالعه و تحقیق می کنم. علاقه مندم تا نتایج بررسی ها و تجربیاتم رو در اختیار دوستان قرار بدم و از این طریق در انتخاب شغل و رشته تحصیلی به اونها کمک کنم.

مطالب مرتبط

2 نظر

  1. Rezvan

    سلام آفرین به شما و خانواده با اینهمه پشتکار منم تو همین فکر بودم داشتم تحقیق میکردم راجع به این شغل

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.