سهم شما از بازار استخدام ، اشتغال و درآمد چقدر است؟

سهم شما از بازار استخدام ، اشتغال و درآمد چقدر است؟

در دنیای تحصیل و استخدام ، فارغ از این که به دنبال استخدام دولتی باشید یا کار آزاد، فشار را احساس می کنید: پدر و مادر، معلم و مشاور، تلویزیون و اینترنت و حتی دوست و همکلاسی همه و همه به شما فشار می آورند و می خواهند تا جزو بهترین ها باشید. انگار دیگر خوب یا معمولی بودن کافی نیست. اما آیا واقعاً این موضوع تا این حد مهم است؟ و اگر هست چرا برای تحصیل و اشتغال و داشتن درآمد لازم دیگر نمی شود فقط “معمولی” یا حتی “خوب” بود؟

اگر به دنبال پاسخ این سوال هستید، این تحلیل جالب را از دست ندهید! نویسنده این مقاله (آقای علی ابراهیم نژاد) که خود دانشجوی دکترای اقتصاد دانشگاه بوستون است با چند مثال ساده و محاوره ای نشان می دهد که چرا برای موفقیت شغلی و داشتن یک شغل با درآمد بالا باید جزو بهترین ها باشید و چگونه بهترین ها در گذر زمان مرتباً سهم بیشتری از بازار استخدام و درآمد را به خود اختصاص می دهند.  

 

سهم بهترین ها در بازار اشتغال ، استخدام و درآمد

… فرض کنید محمدرضا شجریان با این حنجره بی مثالش برحسب تصادف صد سال زودتر به دنیا اومده بود. احتمالا اتفاقی که میفتاد این بود که مثلا در یکی از قهوه خانه های جنوب تهران مشغول آواز خوندن میشد و هر روز چند ده نفر از صدای خوبش لذت می بردن. یا مثلا فرض کنید مایکل جوردن ۷۰-۸۰ سال زودتر متولد میشد، احتمالا بسکتبالیست معروف محله یا شهرشون میشد (البته با فرض اینکه اون موقع بسکتبال وجود داشته و اون هم بسکتبالیست میشده) و مثلا چندصد نفر میومدن و مسابقات بسکتبالی که توش بازی می کرد رو حضوری تماشا می کردن. صدها مثال دیگه هم میشه زد که مثلا اگر دکتر الهی قمشه ای و … چند دهه زودتر به دنیا اومده بودن چه اتفاقی براشون افتاده بود. 

اما مهم تر از اینکه صد سال اینور اونور شدن برای محمدرضا شجریان و مایکل جوردن چه فرقی داشت، اینه که اینور اونور شدن سال تولد محمدرضا شجریان برای بقیه خواننده هایی که توی قهوه خونه های ایران آواز می خوندن چه اثری داشت. اگر صد سال قبل بود تقریبا هیچی. یک خواننده معمولی سوار الاغش می شد و هر شب می رفت یه قهوه خانه دیگه دو تا خیابون بالاتر. اما تکنولوژی به محمدرضا شجریان کمک کرد که بتونه صداش رو در صدها و بلکه هزاران قهوه خونه {و جاهایی بسیار فراتر از قهوه خونه} به طور همزمان پخش کنه و مثلا تور امریکا بذاره و در عرض یک هفته چند ده هزار نفر از صداش لذت ببرن. به عبارت دیگه، صد سال قبل محمدرضا شجریان فقط یک یا دو خواننده متوسط رو از کار بیکار می کرد ولی الان هزاران خواننده متوسط و ضعیف رو از کار بیکار کرده.

به همین ترتیب، فرض کنید که یک جراح چشم بسیار حرفه ای اگر پنجاه سال قبل بود شاید روزی سه چهار عمل چشم در تهران انجام می داد، الان می تونه صبح چندین عمل چشم در تهران انجام بده و مثلا یک ساعته با پرواز بره اصفهان و چندین عمل چشم هم اونجا انجام بده و آخر شب دوباره برگرده تهران. چه بسا ده سال دیگه، توی اتاقش بشینه و از طریق ربات های جراحی در یک شبانه روز در بیست تا شهر مختلف ایران از راه دور جراحی چشم انجام بده. به عبارت دیگه، صد سال قبل، اگه یک جراح چشم قهار فقط یک چشم پزشک درجه دو رو در تهران بیکار می کرد، الان چند تا چشم پزشک در اصفهان و ده سال بعد دهها چشم پزشک متوسط در سرتاسر ایران رو از کار بیکار میکنه.

یه مثال دیگه اش John Cochrane استاد Asset Pricing {قیمت گذاری دارایی} دانشگاه شیکاگوست. اگه ده نفر تو دنیا باشن که asset pricing رو واقعا می فهمن حتما یکیش ایشونه. این آقا تا دو سال قبل فقط احتمالا ده نفر دانشجوی دکترای شیکاگو پای درسش می نشستن، الان به برکت تکنولوژی آموزش آنلاین و وبسایت Coursera، هزاران نفر از چین و هند و برزیل هم به صورت آنلاین می تونن از دانشش استفاده کنن و شونصد تا استاد بدردنخور و بی سواد باید کاسه کوزه شونو کم کم جمع کنن.

خلاصه ی این که اصولا کار تکنولوژی حذف یا کاهش محدودیت هایی هست که بشر باهاشون خلق شده، مثلا افزایش سرعت جابجایی، یا مثلا افزایش بهره وری در تک تک کارهایی که می تونه انجام بده. این یعنی اینکه توی هر زمینه ای که نگاه کنیم، آدمهای درجه یک اون حوزه روز به روز بهره وری شون بالاتر میره و حوزه تأثیرگذاریشون افزایش پیدا می کنه. مثلا از یک قهوه خانه به هزاران قهوه خانه، از یک بیمارستان به ده ها بیمارستان، از یک دانشگاه به هزاران دانشگاه. این به زبان بیزنسی یعنی اینکه روز به روز افراد درجه یک در هر حوزه دارن بخش بزرگ تری از سهم بازار افراد متوسط تر رو می بلعن. مثلا اساتید خوب دانشگاه  به راحتی می تونن به شهرستان ها رفت و آمد کنن و بخشی از بازار کار اساتید با توان کمتر رو از اونها بگیرن. بازیگران مستعد در یک گوشه دنیا به نام هالیوود فعالیت کنن و هزاران بازیگر متوسط تئاتر در اقصا نقاط دنیا که مردم رو سرگرم می کردن از کار بیکار کنن. 

در یک حالت فرضی، میشه اینطور تصور کرد که در یک مملکت فقط ده خواننده ای که بهتر از بقیه هستن می خونن و بقیه از بازار حذف می شن، فقط ده استاد برتر مالی هستن که تدریس می کنن و الی آخر. با اینکه این مثال ها ظاهرا دور از ذهن هستن، ولی به هر حال، تکنولوژی داره روز به روز به scale-up کردن {افزایش به نسبت ثابت} قابلیت های افراد درجه یک هر زمینه کمک می کنه.

 

حالا این چه ربطی به من و شما داره؟ اصلا به ما چه که تکنولوژی و آدم های درجه یک چیکار می کنن؟ 

به نظر من دو تا نکته اخلاقی داره: اولیش اینکه احتمالا روز به روز اختلاف درآمد افراد درجه یک و درجه دو در هر حوزه زیاد می شه. مثلا فاصله درآمد بهترین جراح مغز ایران با یه جراح مغز متوسط احتمالا خیلی زیادتر از قبل خواهد شد. یا مثلا شاید یکی از دلایلی که در چند دهه گذشته، اختلاف درآمد مدیران عامل شرکت ها و کامندان ساده افزایش وحشتناکی پیدا کرده همین باشه که انواع و اقسام تکنولوژی ها باعث شده، بهره وری یک مدیرعامل توانمند به شدت افزایش پیدا کنه و مثلا با ویدئو کنفرانس بتونه چندین زیرمجموعه بین المللی شرکت رو در هر روز مدیریت کنه و طبعا چون ارزش افزوده بیشتری برای شرکت خلق می کنه، درآمد بیشتری هم کسب می کنه. نمودار زیر نسبت درآمد یک مدیرعامل به یک کارمند ساده شرکت در امریکا رو در طی زمان نشون میده (ادعا نمی کنم که پیشرفت تکنولوژی داره کل این روند زمانی رو توضیح می ده و طبعا عوامل خیلی زیادی در اون تأثیرگذار هستن که حوزه تخصص من نیست. صرفا دارم یک حدس – به نظرم نه چندان غیرمنطقی – رو مطرح می کنم که ممکنه یکی از عوامل این پدیده، افزایش بهره وری افراد تأثیرگذار نسبت به افراد متوسط باشه.)

 

CEO_pay

CEO_pay

 

نکته اخلاقی مهم تر اینکه من و شما اگر صد سال قبل به دنیا میومدیم، کافی بود بتونیم صدای نسبتا قابل تحملی داشته باشیم، یا مثلا سواد حداقلی داشته باشیم، یا مثلا یک جراح متوسط یا یک بسکتبالیست معمولی باشیم تا درآمد معقولی کسب کنیم. اما به نظرم، روز به روز کار افراد متوسط سخت تر و سخت تر می شه و حلقه بر اونها تنگ تر. تکنولوژی داره تنازع بقا در هر حوزه تخصصی رو به شدت زیاد می کنه و فقط اونهایی باقی می مونن که بهترین باشن. یا باید در حوزه ای که کار می کنیم جزو بهترین ها باشیم، یا باید منتظر بلعیده شدن توسط معروف ترین جراحان و خوانندگان و مداحان و اساتید دانشگاه باشیم…

 

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

3 نظر

  1. امیر

    درسته. تازه این توی شرایط عادیه. زمان بحران که اگه معمولی باشی حتما کارت تمومه. مثل اتفاقی که توی دو سال آخر دولت قبل برای خیلی از شرکتهای معمولی افتاد. از مقاله تون ممنونم.

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.